ذبيح الله صفا

1065

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

رديف كه طالب بدان ميل وافرى دارد در نزديك به تمام غزلهاى او نيز مشهود است . تكرار قافيه در شعر طالب برسم هم‌روزگارانش بسيار ديده مىشود . ازوست : آبى كه بىتو زين مژهء تر فروچكد * چون برگ گل بكسوت آذر فروچكد گلهاى آتشين دمد از آب ديده‌ام * گر قطره‌يى ببال سمندر فروچكد عود قمارى از جگرم گر كنى بخور * خونابه از مشبك مجمر فروچكد اجزاى نامه آب شد از شرم روى دوست * نشگفت اگر ز بال كبوتر فروچكد در چين طرهء تو ز دلهاى بيدلان * چون مشك تازه خون معطر فروچكد تا بامداد حشر ز بالين و بسترم * گر بفشرند خون سمندر فروچكد نشگفت گر ز تلخى خونم زمانه را * صاف هلاهل از دم خنجر فروچكد بيمار اشتياق ترا آتش فراق * اجزاى آب گشته ز بستر فروچكد در روزگار حسن تو فصاد غمزه را * خون فرشته از سر نشتر فروچكد از آفتاب حامله گرديده لا جرم * زين تيره ابر قطره منور فروچكد از كاو كاو نيش فغانم بصحن باغ * دل خون شود ز دست صنوبر فروچكد بر هايهاى گريهء من در سراغ دوست * خون ترحم از دل كافر فروچكد از بس كه آتشين‌گهرم گاه انفعال * آب از رخم بكسوت آذر فروچكد مرغابيان بحر مرا گر بتيغ موج * بسمل كنند خون سمندر فروچكد ز الوان حسرتم بگريبان ز گنج چشم * هر قطره خون بگونهء ديگر فروچكد خونابه چون چكد نمكين از دل كباب * از چشم حيرتم نمكين‌تر فروچكد خوش در ترشح آمده خون دلم مباد * رشحى از آن بدامن داور فروچكد يعنى امير غازى ترخان كه آب فتح * چون شبنمش ز سبزهء خنجر فروچكد . . . « 1 » * تا كى ز بيم خوى تو دزدم نگاه را * در سينهء هوس شكنم تير آه را لذت‌شناس درد تو هم چاشنى گرفت * خونابهء سياست و شهد گناه را

--> ( 1 ) - در اين چند بيت از تشبيب يك قصيده قافيهء خنجر دو بار ، آذر سه بار ، سمندر سه بار و تر سه بار تكرار شده است !